((دنیای وارونه))
دیروز:
تق تق،عصایش را می کوبد و کوچک قدم بر می دارد.
به کوچکی دست کودکی که در دست چروکیده اش،تنگِ تنگ می فشارَد.به تنگی مانتوی بنفشش.به تنگی نگاه کهنه اش،به کهنگی کمر خمیده اش،به خمیدگی چاله های تیره صورتش،به تیرگی پیراهن کودک،به کودکی دنیایی که وارونه شده و به وارونگیِ...
امروز:
تق تق،عصایش را می کوبد و کوچک قدم بر می دارد.
این بار امّا...فقط کودک است و پیراهن سیاهش که تیره تر شده!
*******
حرف دلی که قلقلکش شده دارد همه چیز را بیرون می ریزد،مثل یک قه قهه! :
اون قدر وقتم کمه که یادم رفت توی پست قبلی درباره جشنواره بنویسم.بعدش هم که رفتیم مشهد (جای همه خالی) و زیارت و مسافرت و خلاصه بگم دیروز برگشتیم.اگرچه این روزها با عرض پوزش به روز شدن وبلاگ را به هیچ کس خبر نمی دم.نه این که عمداً باشه.وقت
نمی کنم.مهر ماه هم نزدیکه و امسال باید یک جورهایی از علایقم،از جمله داستان و شعر، کم کنم و به احتمال زیاد دیگر وقت نمی کنم وبلاگ را تند و تند به روز کنم.مرده شور این امتحانات نهایی را ببرند که باید یک سال مثل -donkey - درس بخوانیم و آخرش هم هیچ!
خوب.بگذریم.می خواستم بگم،از جشنواره کشوری رامسر که اولین جشنواره ام بود.از اتاقی که وسط جنگل به ما داده بودند(چون جزو استان های میزبان بودیم) و سی و چند نفر آدم و سی و چند تا موبایل و یک پریز برق!خودتان فرض کنید که برای شارژ موبایل ها چه خون ریزی و جنگی راه خواهد افتاد. و نکته جالب اینکه اگر موبایلمان را یک روز کامل هم توی شارژ
می گذاشتیم بیشتر از دو خانه پر نمی شد! نمی دانم ایراد از برق بود یا...
روز اول با برنج و مرغ پذیرایی شدیم که به نظر من باقیمانده غذای جشنواره پسرها بود و به شدت بو می داد! (جشنواره پسرها قبل از ما برگزار شده بود) خلاصه بگم : فرض کنید من قبل از رفتن به جشنواره 45 کیلو بوده ام و 50 کیلو وزن کم کرده باشم!حالا حساب کنید الآن چند کیلو هستم؟!
متأسفانه من در جشنواره شیراز نبودم تا ببینم چطور بوده،ولی بچه ها خیلی از مهمان نوازی آنها تعریف میکردند.الحق که رامسری ها هم رسم مهمان نوازی را به جا آوردند اما من همه اش می ترسیدم وقتی برگشتم خانه همه بفهمند که رنگ کلوچه و ساندیس شده ام!
جشنواره افتتاحیه که با بی برقی گذشت و مجری محترم هم با صحبت هایش به ما فهماند که امسال از سکه خبری نیست.
آخرش هم دماغمان سوخت.بگذریم که چی کادو دادند؟!رویم نمی شود بگویم.توی این گیر و دار ما هم کنجکاو شده بودیم تا بدانیم به پسرها چی جایزه داده اند؟
یکی می گفت اتو،یکی می گفت mp3 player ، یکی می گفت:mp4 و...(اگر کسی می داند به ما هم اطلاع بدهد اصل ماجرا چیه؟)
از تنها چیزی که در کل جشنواره پسندیدم،کلاس های آموزشی بود.
اگرچه سطح تعدادی از کارها پایین بود،اما واقعاً آشنا شدن با بعضی ها، دوست داشتنی بود.شاید هم خیلی از خوب ها بوده اند و نیامده اند داستانشان را بخوانند.از کل کارهایی که خوانده شد،یک داستان طنز،یک کار کودک و یک داستان عارفانه-فلسفی دارای سطح قوی و خوب و زیبا و شنیدنی بودند.
من هم داستان چراغ قرمزم را خواندم.تعدادی از نقد ها سازنده و خوب بود.اما در کل،هنگام نقد داستان ها متوجه شدم بعضی ها هنوز تفاوت نقد و ایراد بنی اسرائیلی را نمی دانند!
چیزی که بچه های داستان و پژوهش را عصبی کرده بود،تمایزی بود که برای شعر قائل
می شدند.
مثلاً یکی از جُنگ های شبانه را همه به خاطر دارند.چهار نفر را صدا زدند و هرکدامشان دو تا شعر خواندند.اما حتی یک نفر برای خواندن داستان و یا ارائه خلاصه تحقیق خواسته نشد!و بالاخره بعد از گله های ما شب بعد یک نفر را برای داستان و یک نفر را برای مطالعه و تحقیق صدا زدند و بعد دوباره شعر و شعر و شعر...
من خودم عاشق شعر هستم و واقعاً دوستش دارم.اما اینکه شعر کوتاه تر است،دلیل
نمی شود که بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.
یعنی به همان اندازه که برای دو تا شعر وقت می گذاشتند،نمی توانستند برای یک مینی مال وقت بگذارند؟
اگرچه این بحث ها نتیجه ای ندارد.و ما فقط می گوییم که گفته باشیم. به هر حال عذر خواهی
می کنم از دوستان،اگر خیلی تند و صریح نوشتم.بگذارید به حساب اینکه هنوز بچه مدرسه ایَم! (کاش همیشه بمانم).از همه چیز بگذریم.جشنواره کشوری رامسر با تمام خوبی ها،بدی ها، زیبایی ها و کمی و کاستی ها تمام شد و رفت توی دفترچه خاطرات ذهنمان...و چند تا اسم را اضافه کرد به جمع دوستانمان:
مهسا طایری(شعر)،فریده قلی زاده(شعر و داستان)،مطهره گلبرگ(مطالعه و تحقیق)،محدثه هاشمی و آنهایی که فامیلیشان یادم نیست،مثل: شیما،مائده، سوده ومریم.
****
جدیداً خیلی به شعر و داستان کودک علاقمند شدم و دارم روش کار می کنم.یه وبلاگ هم براش باز کردم. ((وبلاگ کودک درونم))...منتها شعر ((مهرنازی)) که دیشب گفتم سبک کودک داره،اما به نظر خودم حرف دل خیلی از بزرگ ترهاست.واسه همین اینجا گذاشتمش تا یادمون بمونه که... :
(شعر از این پست حذف شده است)